بهتر آن است که در گذر گاههای سخت کوهساران

و در آواز زیبای مرغکان عشق اندکی هم به خود بنگریم

آن جا که مشکلات این زندگی مادی ما را از همه چیز

و همه وجودمان جدا نموده است.

لحظه ای به خود بیندیشیم که من چه هستم

و به کدامین سوی می روم.

در این رگبار تند گرفتاریهای ریز و درشت و پندارهای

درست و غلط در این طوفان وحشی حوادث آیا سوسو

فانوس امید را می بینم و توکلم به همانی که اول بار

ما را خلق نموده است داریم.

خون شد دلم     خون شد دلم    آتش زدی بر هستی ام

اشفته ام    اشفته ام     ساقی مکن ترک دلم

آتش مزن میخانه ام

آیی برم    آیی برم     بینی هنوزم تشنه ام

من اشیان گم کرده ام

بینی رخم    بینی رخم    زخمی شدم از ابر غم

عکس تو شد رویای من

یک دم جوابم را بده    افسانه گشته بودنت

الاله شیرین سخن     اکنون بیا اندر برم

با برقی از عشق و امید     روحم چراغانی نما

شادی برای من بیار        ابر غمو اتش بزن

غم را تو شرمنده کنی     کابوس غم رو بشکنی

بوی گلستان می دهی      پیشم بمان پیشم بمان

مریم

...
نوشته شده توسط مریم مولایی در ۱۳۸٦/٢/٢٤ ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ | لینک ثابت | پيام هاي ديگران()
 
business article
powered by persianblog - designing & supporting tools by webgozar