در کنار تخته سیاه با گچی می ایستم

تا دبیر جبرم بازگوید تمرین را

خوب مریم جان رسم بنما برایم شکل یک هذلولی

ومن بازگوش در هوای خویشم

می کنم حل ان را

می کشم شکلش را

لیک در درونم غوغاست

با خود گویم مرده شور ببره بردار آ  را

خاک بر سر تو بردار بی

دو نهایت داری مثبت و منفی

یا به سوی بالا یا به سوی پایین

روی بردار رسم می کنم حل مسئله را

نمره ام می گیرم می روم سوی نیمکت

بچه ها می خندند

شکل بردار شده است این خر خوان

زنگ بعد در کلاس زیست همگی حاضرند

و همه می دانند که چقدر دوست دارد مرا

دبیر مربوطه

او به من گفته در کلاس من می نشینی میز اول

همجوار میز من

ولی من می خواهم اخر باشم

تا ببافم با قلابم بافتنی کلاس حرفه ام را

او به من فقط با چشم اشاره می کند

و باید بروم پای تخته

درس جلسه قبل رو تدریس کن

و من چرخه تولید مثل یک مشت

هاگ و کپک رو می کشم و می گویم

و او با چنان لذتی مرا می نگرد

که انگار در کلاس نیست

از ته کلاس فریده با ته خودکارش

پست پرتقالی را حواله ام می کند

چرا ؟

چون او می خواد به تنهایی محبوب دبیر زیست باشد

و من می دانم

در زنگ تفریح حسابم را رسیده است

زنگ اخر املا و دبیر ان خسته تر از همه ماها

سر رو ته همه چیز رو جمع می کند

و منتظر صدای زنگ به ما نگاه می کند

و من هنوز در افکار خود غرقم

که ارام کنارم می نشیند و می گوید

برایم بنویس یک بیت شعر

و من برایش از علاقه ام می نویسم

و نوشته را در کیف خود می گذارد

و بعد همه ما به سوی خانه های خود می رویم

و من در حالی که از خیابان عبور می کنم

دبیر فارسی ام را می بینم که از پشت ماشین

برایم دست تکان می دهد

مریم

 

...
نوشته شده توسط مریم مولایی در ۱۳۸٦/٢/۱٦ ساعت ۸:٤٢ ‎ق.ظ | لینک ثابت | پيام هاي ديگران()
 
business article
powered by persianblog - designing & supporting tools by webgozar