باد سرد و خشکی در میان راه می وزید

ولی من هنوز دارم به راه خود در چنین تند بادی ادامه می دهم

کم کم خسته می شومدمی می ایستم و گوش می دهم ببینم حرف

حسابش چیست ؟ در این مسیر پر از موانع و سخت

خوب به صدایش گوش می کنم با قدرت می گوید من تند باد

یاس و نا امیدی هستم پیروزی بر من یعنی گذز از سختیها

تازه فهمیدم قضیه چیست کاملا درست می گفت کافی بود

برای لحظه ای مایوس شود جایم ته دره نا امیدی بود

ولی من هدفم بزرگ و مقدس بود باید تمام اطلاعات را به کمپ

فرماندهی می رساندم

تا بچه ها در عملیات اصلی قیچی نشوند

با یه یه مهدی به راه افتادم و با دیدن سوسو چراغ خاکریز

منطقه خودمان پر در اوردم با همان بدن زخمی به سوی انها رفتم

و در لحظات اخر هوشیاری اطلاعاتم را به فرمانده دادم و از حال رفتم

وقتی هوش امدم در بیمارستان اهواز بودم

از خاطرات برادر جانبازم

انشا الله در این ماه به مراتب عالی بندگی خداوند برسیم

مرا نیز دعا کنید

کوچه باغ دلامون رو چراغونی کنیم

چون که ماه مهمونی خدا شده

...
نوشته شده توسط مریم مولایی در ۱۳۸٥/٧/٢ ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ | لینک ثابت | پيام هاي ديگران()
 
business article
powered by persianblog - designing & supporting tools by webgozar