هنوز پای کوه هستم و تا بالای کوه و رسدن به قله ان

راه زیادی مانده است

نمی دانم می توانم یا نه ولی می دانم که باید بروم

حالا از هر طریقی که ممکن باشه

چشمهایم را می بندم و خدا را کمک می گیرم

و اغاز می کنم ره را

حالا نزدیک ظهر است و بیشتر راه را رفته ام

از رفتن دیگر نمی ترسم شور رو حرات در وجودم

ریشه کرده و بر سرعتم می افزاید

تا کم کم به پای قله می رسم

و ان جاست که سیمرغ عشق خندان مرا صدا می زند

و من به سوی او می روم اری شرط اول پیمودن راه

است من فریادی از شادی می کشم و چه زیباست

ثمره تلاشم و چقدر دوست دارم مرغ خوش خوان

خودم را با او به پایین می ایم و در ره نغمه های 

عاشقی می خوانیم دیگر همه ترسها و اشفتگی ها

تمام شده و حالا احساس کامل شدن می کنم

و همه خلا وجودم پر شده است

تو را دوست دارم چون شیرین تر از جانی

بهترین خوابی

زیباترین رویا

...
نوشته شده توسط مریم مولایی در ۱۳۸٥/٦/۱۳ ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ | لینک ثابت | پيام هاي ديگران()
 
business article
powered by persianblog - designing & supporting tools by webgozar