پای پیاده راه افتادم در کویری دور خیلی دور خشک گرم و سوزان

مثل این که همه تبعید یها ی دیار عشق را به این جا می اورند

تا حسابی تشنه وصال شوند

از دور سرابی زیبا را می بینم رخ چون ماه دلبرم بود بی اختیار

به سمیش دویدم ولی حیف تا نزدیک شدم فهمیدم سرابی بیش

نبوده وبس

ولی من نا امید نمی شوم و به همین لحظه ها و تصاویر مجازی

دل می دهم و ارام می شوم زیرا در سراب او را می بینم همان که

می خواهمش

ای تبعید گاه بی رحم من هر چه قدر می خواهی بدنم را بسوزان

جانم را عذاب بده و روحم را شکنجه کن من می دانم که عمرت به

سر می رسد و شیشه عمرت را سنگ صبور من می شکند

و من در ان زمان با دلی شاد و روحی ازاد به سوی میثاق قلبی

خود می روم و در اغوش پر مهر اوارام می گیرم

و این نعمت به خاطر تحمل زیاد من در شداید است و میوه و

نهال صبر من است که در ته جاده دل دادگی منتظرم است

مریم راستی امروز روز تولد من اول شهریور خیلی خوشحالم

الهی که قلب های همتون پر از شادی باشه

...
نوشته شده توسط مریم مولایی در ۱۳۸٥/٦/٢ ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ | لینک ثابت | پيام هاي ديگران()
 
business article
powered by persianblog - designing & supporting tools by webgozar