بیرون کلبه تنهای عشقم کنار ساحل شنی روی تخته پارهای نشسته ام و به موجهای

دریا خیره شده ام

باورش سخت است زیر بار این موج های سنگین که به ساحل وجودم بر خورد می کند

فقط یک حس است که زنده می شود که ای عزیز و ای بهترینم دلتنگتم بیا

سنگینی این موج ها وجود م را خورد می کند زیرا هیچ نشانی از عزیز من نمی اورند

خودم را به موجها می رسانم همی ان فشار ها را تحمل می کنم ولی باز هم نشانه ای نیست

دریا نیز تهی شده است از پیا م های عاشقانه....سرود های شادمانه....صدفهای  پر ز مهر

پیش خود می گویم اخر دل به دریا عاشقها بزن برو با موجهای دل تنگی ببین انها کجا

می روند تو هم همان جا برو شاید طلسم دلت را بتوانی بشکنی

شاید بتوانی لحظه ای یا دمی حس کنی ان چه دلت پایبند اوست

ولی یک لحظه به طرف کلبه تنهای ام نگاه می کنم چقدر زیبا و مظلو مانه است چشمان پاک

کودکان با اغوشی باز به سوی کلبه تنها ییم می رم

ان جای جای است که فقط یک فانوس در ان روشن است و نیروی که ان را روشن و نورانی

نگه می دارد عشق و امید به خداست

مریم

...
نوشته شده توسط مریم مولایی در ۱۳۸٥/٥/٢٢ ساعت ۸:٥۱ ‎ق.ظ | لینک ثابت | پيام هاي ديگران()
 
business article
powered by persianblog - designing & supporting tools by webgozar