اول می خواهم از همتون که تشریف می ارید تشکر کنم

من در کنار گلواژه های احساس تنهای تنهایم

من در میان دریایی از معنای خالی خالیم

و این احساس خورنده روح و جان من است

و تو هنوز حرف خود را می زنی

و می خواهی که من را وارونه تعریف کنی

چه هنرمندانه این امر را به پایان رساندی

زیرا خود نیز می خواهم این تهی بودن را

در میان زر و زیورها یم مخفی کنم

شاید روزی این دنیای پر از تهی فرو ریزد

و من با ارزوهای خود به سمت ساحل مهر پرواز کنم

و در ان جا ست که در ان خالی اباد

شلوغی ایجاد می کنم که درکش زیباست

مریم

برای شنیدن اهنگ روی دکمه بزنید

...
نوشته شده توسط مریم مولایی در ۱۳۸٦/۱/٢٧ ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ | لینک ثابت | پيام هاي ديگران()

دیگه داشتم از تعجب میمردم

سوار ماشینی بودم که خودش می رفت و من هیچ کنترلی بر

حرکت ان نداشتم

هر چه پدال گاز و ترمز را با پا امتحان می کردم فایده ای نداشت

اختیاری در دست من نبود

چهارراه اولی . دومی  . سومی....دیگه تحمل تمام شده با تمام

قوای صوتی خودم فریاد زدم :چه خبر شده ؟

چرا همه چیز وارونه شده؟

اخه یکی جواب منو بده؟

همین جور که ترس همه وجودم را احاطه کرده بود

نجوایی دلنشین رو شنیدم که خطاب به من می گفت:

ما با هم داریم می ریم

تا به ان چه تو در دل ارزو داری برسیم

دل تو چشم انتظار زیبایی و دوستی و عشق است

ما هم به همان جا می رویم و می خواهیم برای

دمی یا لحظه ای شادی رو در وجودت ببینیم

و تو از شیشه ماشین می تونی گذر عمر را ببینی

در این زمان بود که ارام  اسوده به صندلی تکیه دادم

و با بستن چشمهایم زیر لب گفتم پس برو..............

           اره من دوست دارم یه عالمه

           حتی یه عالمه هم خیلی کمه

شاد باشید و باعث شادی دیگرات هم شوید

...
نوشته شده توسط مریم مولایی در ۱۳۸٦/۱/۱۸ ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ | لینک ثابت | پيام هاي ديگران()

این ایام رو به همه شما عزیزان تبریک می گم

                       

با عرض سلام خدمت همی شما عزیزان

امسال یه کمی با بقیه سالها فرق داشت اونم این بود که

تصمیم گرفتم یه بار برم شیراز و از اون جا دیدن کنم

باور کنید می تونم بگم یه شهر پر از خوبی و مهربونی رو دیدم

با مردم ساده خون گرم و یک دل

در کنار دو برادر اقا امام رضا

جای همی شما ها خالی بود

                                   

دستهای نیازم را در صبحگاهی زیبا به سوی در گاه رب بی نیاز بالا

می برم و تمام عجز خود را به زبان می اورم

و به او فقط می گویم بدون نظر لطف تو هیچم پس مرا در یاب

به او می گویم می خواهم بنده تو باشم

درد هایم را تو درمان کنی و مرا محتاج افراد حقیر نکنی

که انها در گرداب نفس خود اسیر و کوچک هستند

من می خواهم به اندازه موری کوچک هم شده تسبیح تو را گویم

برای تو به سجده بیفتم و اشک بندگی بریزم

و همانی شوم که تو دوست داری

کمکم کن که خیلی محتاجم

محتاج مهر و کمکت تنهایم نگذار

و مرا از گرداب های سهمگین که به معصیت تو

می بردم نجاتم ده

ان گاه تنها ارزوی من دیدار تو است ای مهربان بنده نواز 

                جای تو همیشه خالی توی این قصر خیالی

                که دارم واست می سازم توی ابرای شمالی

                جای من همیشه تنگ توی اون قلبی که سنگ

                اما خوب این جا تو قلبم جای تو خیلی قشنگه

                                                            شعر از کاست یه دنده

...
نوشته شده توسط مریم مولایی در ۱۳۸٦/۱/٦ ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ | لینک ثابت | پيام هاي ديگران()
 
business article
powered by persianblog - designing & supporting tools by webgozar